تبليغاتX
بدون شرح - شکست

شاید این پستی که امروز میذارم خیلی تکراری باشه ها ...ولی گاهی اوقات انسان باید تکرار کنه ... تکرار و تمرین، تا اون مطلب خوب تو مغز آدم فسیل بشه.

امروز می خوام در مورد شکست بنویسم.

تا حالا خوردیش؟

اگه یادت نمی آد، حتما مغروری که نمی خوای یادت بیفته.

اگه خوردی و ازش درس گرفتی بردی. اینجوری تلخیش کمتر میشه. اصلا شاید شیرین هم بشه.

ولی وای به اون روزی که بخوریشو ازش درس نگیری. دیگه تا آخرین لحظه ول کنت نیست. هی به یادت میاد، هی افسوس می خوری، هی به خودت بد و بیراه میگی، اصلا گاهی اوقات شده( من خودم دیدم ) که به خدا هم گیر میدی که ای خدا چرا اینجوری شد، اصلا چرا منو آفریدی؟ هان؟

کاتب : در اینجا بر خویشتن لازم آمدم تا چندین گونه از انواع و اشکال شکست را مثال بیاورم. گاهی شکست ها باعث رنجش قومی می شود. مانند رنجش قوم هود از خداوندگار که ایشان در امتحان الهی شکست را نیوش کردند. گاهی نیز شکست ها را می توان بازسازی کرد. به مانند شهر خود اینجانب "بم"، که در زلزله ی اخیر شکست! و دوستان بازساز در حال ترمیم آن هستند.

امان از روزی که آدمی در یک حکایت عشقی شکست بخورد. من خودم یک دوره ی کوتاهی عشق در سر می گرداندم، عجب دورانی بود، یادش نیکو باد. اما نگذاشتم که مرا شکست دهد و فی اافور خودم را از مهلکه بیرون گردانیدم. اما حبیب و دوستم  "فرهاد"، از توابع  "بیستون"،به درد عشقی گرفتار آمد و از برای او، "شیرین"، جانها می داد. تا سرانجام بانو شیرین دل در ابروان "خسرو" بست و باعث شکست عشقی دوست من شد. فرهاد نیز شکست را پذیرا شد و به دیار باقی شتافت. اگر غیبت نباشد باید بگویم اینقدر بی جنبه بودن هم بسیار زشت است.

مستفیز شدیم جناب کاتب.

کاتب : وظیفه است.

من هم دیگه حرفی ندارم.

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 23:20 توسط ناصر |