تبليغاتX
بدون شرح - اندر مقالات (3)

خویشتن را گرفتاری بسیار افتاد از جهت طبع طنزی که در وجودم نهفته است و گاه بی گاه سر از توبره ی خویش بیرون می آورد این احساس به کمال نرسیده.

حکایت امر این است که بداهه گویی های یک مرد باعث بالا رفتن سر وی به بالای دار می گردد. حال بالای دار رفتن سر در این مقال کنایه از چیست؟ جواب اینکه باید اندیشید. گفتار از جایی آغاز شد و با اتمام جمع درسی خاتمه یافت. ولی وای به آن ساعت که مکتب دار، من و ۲ نفر از همراهانم را در انتها مورد خطاب قرار داده و با غضب مورد عتاب که به مدخل من در آیید تا حساب رسی نمایم. ما که در کژ و تاب چگونگی برخورد بودیم سلانه وار به سمت مدخل این استاد کم نظیر روانه بودیم. کم نظیر از این بابت که ایشان در ازمنه ی دور و در امارات واکینگ ها به حل کردن تمارین استاد و نویسنده ی والاقدر جانستون مشغول بوده اند. جانستون همان کسی است که امروزه و در سراسر پهنه ی خاکی نوشته های ایشان در مجالس علمی مختلف تدریس شده و از طبع علمی بالایی برخوردارند. بگذریم. به مدخل ایشان فرود آمدیم.

در نهایت احترام به نشستن مبذول شدیم و در غایت انتقام به شکستن محکوم!

حکم صریح آمد که به جهت دیگرگون کردن نظم حاکم بر اجلاس محروم شدن از مکتب بر ما رواست. و تنها حق داریم تا روز پس دادن امتحان حاضر شویم و این سه واحد درسی را به اصطلاح آیندگان پاس بنماییم.

و اما احوالات اینجناب پس او وقوع این واقعه. چند دقیقه ای در خود فرو رفتم و چندی بعد در آمدم که به سهم خویش از خجالت خویش و به جهت عدم عدالت پاسخ عدم کفایت را با عمل خویش دهم که گفته اند و می سرایند:

نا برده رنج گنج میسر نمی شود  ******* مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد     

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 9:45 توسط ناصر |