امروز بعد ازظهر همه ی اهل خونه کلید کردن که برن 30نما فیلم اخراجی ها رو تماشا کنن. من هم که 2بار تا حالا دیدم این فیلم رو، تصمیم گرفتم نرم و بشینم خونه و فیلم بوتیک رو تماشا کنم. بعد از دیدن فیلم عزم کردم و زدم بیرون ...بعد از قیمت کردن آکواریوم رفتم پیتزا م. که غذا بخورم. انقده شلوغ بود که نگو...بعد از کلی معطلی :
1- آقای گارسون که دید من اونجا وایسادم و یه مقدار هم سر و وضعم با بقیه فرق می کنه(آخه من همینجوری امده بودم بیرون و به قول قدیمی ها لباسهای پلوخوریم رو نپوشیده بودم) و از همه مهمتر کسی (اینجا یعنی دوست دختر) باهام نیست، وقتی نوبتم شد نمی دونم چرا پیتزای من رو توی یه ظرفی غیر از ظرفهای مخصوص پیتزا گذاشت و
با بی ادبی گفت : 32 ماله توعه(432 شماره ی فیشم بود)
من هم گفتم : بله
گارسون : میخوری یا میبری ؟
من : میخورم
گارسون : کجا میخوای بشینی؟( با لحن بد )
( آخه اصلا جا نبود )
من : جا نیست که بشینم.
اینو گفتم و پیتزا به دست منتظر موندم تا بالاخره جا گیرم اومد.
2- نشستم و چند دقیقه بعد که میز من کاملا خالی شد سه آقا و سه خانوم شیک پوش اومدن و نشستن کنارم...
گذشت و من هم واسه این که حوصله ام سر نره هرز از چند گاهی صحبتاشون رو گوش می کردم و بالطبع نگاهشون هم می کردم.
تو این احوال بودیم که اونا میزشون رو از من جدا کردن ( آخه قبلش 2 تا میز به هم چسبیده بود ) و با هم نشستن. چند دقیقه گذشت و دیدم جوون ترین آقا به مسن ترینشون گفت : آره منم 2،3بار دیدم داره نگاه می کنه ( یا یه چیزی تو همین مایه ها ) بعد اون بکی هم تایید کرد و دوباره جوونه گفت می خوای میزشو برگردونیم ؟ که اون یکی آرومش کرد.
3- من هم موقع رفتن یه نگاهه خیلی بد به خانوم آقای جوون کردم، جوری که احساس کردم خیلی بهش برخورد. تازه موقع شام خوردن هم ( همون چند دقیقه ای که میزهامون چسبیده بود به هم) من یه تعارف خشک و خالی بهشون نزدم که بفرمایین پیتزا میل کنین.
حالا بین این سه نفر ( من ، آقای جوون و گارسون ) کی از همه مغرور تره ؟
موقع جواب دادن حواست باشه غرور نگیرتت !