در این قسمت هم دوست دارم با خصوصیات فنزاک بیشتر آشناتون کنم پس قسمت دوم رو بخونید.
قسمت دوم:
فیوناز ((fionazz خواهر فنزاک (fennzack) که 3 سال از برادرش کوچیکتره، مثل فنزاک باهوشه و مثل همهی خواهرهای دنیا برادرش رو خیلی دوست داره. گفتم که یه عادت بده فنزاک اینه که در دروغ گفتن مهارت خاصی داره ولی هیچ وقت جلوی خواهرش دروغ نمی گه. چون که میدونه سه سوت نشده خواهرش دروغش رو می فهمه. ولی باز از اونجایی که فیوناز خیلی فنزاک رو دوست داره گاهی اوقات که میدونه لو دادن دروغ برادرش به ضرر داداشش تموم میشه از گناه اون چشم پوشی می کنه. شاید یه دلیلش این باشه که خود فیوناز هم از دروغ کوچولو گفتن بدش نمی آد !
فنزاک پارسال و وقتی که نوزده سالش بود در امتحان ورودی دانشگاه وست لیپ (west lip) که یکی از بهترین دانشگاههای اون اطراف بوده و در رشتهی مهندسی مکانیک قبول میشه. خاطرات اولین روزی که فنزاک وارد محیط جدید دانشگاه میشه رو از زبون خودش بشنوید:
" هیچ فرق خاصی بین محیط دانشگاه و مدرسه قایل نبودم. فکر می کردم دانشگاه یه مدرسهی بزرگتره که همه چیزاش از سطح علمی استاداش بگیر تا ابعاد کلاساش و بوفهاش و حتی تخته سیاهش یه کم بزرگتر از مال مدرسه است. روز اول بد نبود. بعد از ثبت نام و معرفی دانشکده و اینا اولین کلاسمون برگزار شد. اگه بخوام تعریف کنم چیز خاصی رو نمی تونم به زبون بیارم ولی الان که 1 سال و چندی از اون روز می گذره متوجه یک سری تفاوتها بین محیط خشک و بی حال مدرسه با محیط فعال و در جریان دانشکده شدم. جایی که یه خشت خام میری توش و دو راه واسه بیرون اومدنش داری، آجر سالم یا ضایعات ته کوره! "
فنزاک بهترین دوران زندگیش رو موقعی میدونه که از ته قلب حسرت روزهای نیومده رو میخوره. آره حسرت آینده. و بدترین دوران عمرش رو اون روزایی می دونه که در حال حسرت خوردن گذشتهی زیبا و قشنگشه. فنزاک قصهی ما با این فرمول وقتی از زندگیش راضیه که هر روز در حال پیشرفته.
اما اینجا دوست دارم برای شما از مادر فنزاک یعنی مری فیر (merry fier) صحبت کنم. انسانی آرام و دوست داشتنی. خودش میگه فیوناز و فنزاک بهترین هدیهی خدا به اون و شوهرش بوده.خانوم مری بعد از از دست دادن شوهرش هرگز ازدواج دیگهای نکرد و از این بابت خدا رو شکر می کنه که تونسته فیوناز 7 ساله و فنزاک 10 ساله رو از لحظهی از دست دادن شوهرش تا به حال به بهترین نحو تربیت کنه.
فنزاک، فیوناز و مری هر شب قبل از صرف شام از خدا برای پدرشون و در واقع شوهر مری، طلب آمرزش می کنن و به امید اینکه دوباره اون رو می بینن مشغول غذا خوردن میشن.
»»» ادامه دارد «««