عشق , نیاز , امکانات , دوستان , آشنایان , حرکت , انتظار , شیرینی , ویار , درد , شیرین , بیمارستان , ماما , پرستار , فراغت , راحتی , زندگی , مامان , بابا , فرزند , عشق , محبت , آغوش , شیر , غذا , بازی , سرگرمی , رشد , آغوش , محبت , تربیت , تنبیه , دُدُ , ماما , اسحال , اشک , ذوق , فامیل , تبریک , صدا , توجه , پول , درآمد , پوشک , حمام , آب , خنکی , تمیزی , جیغ , گریه , بیخوابی , شیر , رشد , انتظار , رفتار , بد , زشت , گناه , خشم , دستشویی , گریه , خنده , فامیل , رشد , ترس , واکنش , خدا , اعتقاد , دین , اجبار , بازی , تربیت , بیرون , کوچه , خیابون , جنسیت , ماشین , فرهنگ , نونوایی , پول , بربری , دوچرخه , خونه , دوست , تنهایی , زشت , لولو , جشن تولد , کادو , خنده , فکر , فردا , مهدکودک , فرناز جون , دوست , دعوا , اسباب بازی , کتاب داستان , خونه , بابا , مهر , دبستان , زنگ تفریح , آب , بابا , نان , آبخوری , بهداشت , خانم معلم , عشق , ناظم , سرد , زمستان , عید , عیدی , گل , ماهی , سواد , جدول ضرب , جنس مخالف , راه مدرسه , بابای مدرسه , زنگ تفریح , انتظامات , مداد قرمز , خودکار آبی , خودکار قرمز , تابستون , چهارم , سیاست , سخت , دین , اعتقاد , فکر , مرگ , ترس , خدا , درس , امتحان , 20 , ورزش , بلوغ , تغییر , تفکر , کنجکاوی , نیاز , حمایت , راهنمایی , سخت , زندگی , تنهایی , فردا , آزمون , خودباوری , خدا , زشت , زیبا , جنس مخالف , هوس , راه مدرسه , خلاف , کوچیک , بد خلقی , دبیرستان , کار گروهی , تفکر , مزه پرونی , استاد , تنبیه , تهدید , تشویق , عشق , دوستی , کنترل , زشت , فردا , امتحان , مادر , اتاق خواب , استقلال , فکر , کتاب , علایق , کلاس زبان , تصمیم , شکست , درس , کنکور , زحمت , تلاش , آینده , تست , دوست پسر , دوست دختر , آزادی , تلاش , زمان , ترس , توکل , کنکور , مسافرت , نتایج , ثمره , دانشگاه , استاد , محیط , پیچوندن , سه شونزدهم , آزادی عمل , راه , روش , عقیده , تئوری , انتگرال , پروژه , درس , کار گروهی , جنس مخالف , نیاز , تصمیم , تابستون , کار , فردا , قرص , شناخت , علایق , انتظار , عشق , فردا , رشد , فراغت , وبلاگ ...
نمی دونم این روشی که من تو زندگی پیش گرفتم درسته یا نه؟ مطلب زیر رو بخونید تا نمونه ای از یه کم های زندگیم رو بدونید، ناخنک زدن یعنی این:
اواسط دورهی راهنمایی که بودم رفتم کلاس زبان و تا آخرش خوندم ولی الان که اینجام فقط یه کم زبان بلدم و از اون کتابای زبانی که تو این چند سال واسهی مرور زبان خریدم فقط یه کمشون رو خوندم.
بزرگتر که شدم رفتم دبیرستان و اونجا رفتم سمت تئاتر و این حرفا. داشتم تو تئاتر رشد می کردم که کم آوردم و با این اوصاف نتونستم تا اونجایی که استعدادش رو داشتم ادامه بدم. اصولا من صدام بد نیست و گاهی اوقات می زنم زیر آواز ولی هیچ وقت پی به استعدادم نبردم و یه کلاس خشک و خالی هم نرفتم. در همین زمینه تک صدای گروه سرود دبیرستانمونم شدم ولی بعد از اجرای 2،3 تا سرود دیگه سمتش نرفتم.
گذشت و گذشت تا بیشتر با کام÷یوتر آشنا شدم. منم مثل همه با بازی شروع کردم ولی باورتون بشه توی هیچ بازیی نفر اول نبودم و توی رده بندی بازیها تو game-net نفر اول نبودم. بعد ها با نرم افزارها آشنا شدم و رفتم سراغ 3D-MAX و Photo shop. ولی اونا رو هم یه کم ادامه دادم و بعدش خسته شدم. همین بلا سر نرم افزارهای دیگه هم اومد از جمله CAD و ...
روزها می گذشت و علاقهام به شعر و شاعری بیشتر می شد. چند تا غزل و شعر نو گفتم و این استعداد رو در خودم دیدم (هنوز هم می بینم) ولی نتونستم از نظر کیفی ارتقاش بدم. از بچگی به موسیقی علاقه داشتم و با همون کیبوردی که بابام واسمون خریده بود یه دنگ دنگی می کردیم. ولی 3سال قبل بود که به صورت خیلی شگفت آور از روی سوت زدنم نت های قطعهی " گل گلدون من " رو با کیبورد ساختم و خیلی ذوق کردم ولی با وجود این ذوق مرگگی که داشتم نرفتم سمت ابن که ترانه های دیگه رو بسازم.
فوتبالم بد نیست ولی هرگز نفر اول زمین نبودم. صحبت ورزش که شد باید بگم یه ناخنکی به بسکتبال و والیبال(به دلیل قد بلندم) هم زدم ولی فقط در حد ناخنک. شنا و کونگفو رو هم یه کم ادامه دادم و نتونستم توی میادین مهم خودم رو نشون بدم.
سرتون رو درد نیارم باید بگم مطالعهی غیر درسی رو هم در همون حد یه کم دارم ادامه میدم و هیچ گاه یه کتابخون قهار نبودم. قبلا ارتباطم با خدا خوب بود ولی الان فقط کمی باهاش ارتباط دارم، یه چند وقتی هست که میخوام قرآن رو تا آخر بخونم ولی تا حالا فقط چند برگش رو خوندم .
نمی دونم شاید وبلاگ نویسی رو هم فقط چند وقت دیگه ادامه بدم.
امیدوارم که به روز چند تاییشون رو انتخاب کنم و تا آخر ادامه بدم، ولی اینجوری هم یه صفای دیگهای داره! به همه جا سر میزنم، همه چی رو می بینم، مزه مزهشون می کنم و می ذارم کنار.
شایدم خیلی مشکل پسندم.
اصلا یه چیزی نکنه از زن و زندگیم هم فقط یه کم خوشم بیاد و بعدشم دختر بیچاره رو بفرستم خونه باباش؟ خدا کنه همسر آیندهام یه هویی نیاد اینجا!